|
|
|
|
|
از حرف زدن و گوش کردن کم و به عملت اضافه کن .
هرگز برای رسیدن به انچه می خواهی دیر نیست فردا می تواند شروعی دوباره باشد .
جوانی سرابی است که پایان ان حسرت است .
هرگز از انچه که به زبان نیاورده اید پشیمان نخواهید شد .
برای خندیدن منتظر خوشی نباش شاید خوشی منتظر خندیدن باشد .
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند . چه تلخ است قصه عادت .
به خدایت نگو مشکلی بزرگ دارم به مشکلت بگو خدایی بزرگ دارم .
شاهد زیبایی رنگین کمان بودن نیاز به صبر و تحمل دارد .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
بیوگرافی ری مستریو
اسکاسکار گوترز روبیو متولد 12 دسامبر 1974 در سن دیگو-کالیفرنیا نام همسر او آنجی و دارای یک پسر به نام دامینیک و یک دختر به نام آیلیاه هست. قد او 1 متر و 60 سانتیمتر و 63 کیلوگرم وزن داره. ار گوترز روبیو متولد 12 دسامبر 1974 در سن دیگو-کالیفرنیا نام همسر او آنجی و دارای یک پسر به نام دامینیک و یک دختر به نام آیلیاه هست. قد او 1 متر و 60 سانتیمتر و 63 کیلوگرم وزن داره.
او کچ حرفه ای رو در چند لیگ سطح پایین و سپس مکزیک ژاپن در سال 1989 شروع کرد.
در جاجمنت دی هم JBL را با فاروغ اسپلش (حركت نهایی ادی) بازی را برد. ری در ECW هم با سابو بازی كرد كه آن بازی ناتمام باقی ماند.
جف هاردی
نام: جفری نیرو هاردی Jeffrey Nero Hardy
بیوگرافی ادج
نام اصلی:Adam Copeland
مربیان او:
و خیلی های دیگر که زیاد مهم نبوده اند ولی در پایان باتیستا و آندرتیکر مهمترین هاش بوده است
دیگر قهرمانی او هم در3جولای2006رخ داد.او با شکست دادن حریف خود یعنیRob Van Dam & John Cena توانست کمربندwweرو باز هم بگیره او کارهای خاصی نکرده ولی در موقعی کمربند سنگین وزن جهان رو در دست داشت و توانست کمربند سنگین وزن جهان رو از اندرتیکر بگیره و آندرتیکر رو از اسمک دون اخراج کنه ولی سری کمربند سنگین وزن جهان رو از دست داد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 20 شهریور1389ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
جولیا رابرتز
جولیا رابرتس هم از کیش خود دست برداشت و به دین هندو گروید.
ریدلی اسکات
ريدلي اسكات، كارگردان انگليسي، رابين هود را قهرماني با ماهيتي تاريخي دانست. به عقيده اسكات فيلم اخيرش كه چهره واقعيتر از رابين هود را به تصوير ميكشد نظر مورخين را به خود جلب خواهد كرد.
ريدلي اسكات در مصاحبه با ديلي اكسپرس گفت: از آنجايي كه واقعا رابين هود را باور داشتم، تصميم گرفتم او را واقعيتر از پيش به تصوير درآورم. او در ادامه توضيح داد كه فيلمش با فيلمهاي افسانهاي دروغپردازيهايي كه تاكنون از رابين هود ديدهايم تفاوت دارد. اسكات افزود: حتي كودكان نيز ديگر علاقهاي به رابين هود با لباس مندرس سبز و پري بر روي كلاه ندارند. از اين رو تصميم گرفتم فيلمي متفاوت با ايدهاي متفاوت و واقعي بسازم. رابين هود ريدلي اسكات چهارشنبه گذشته ميلادي در افتتاحيه شصتوسومين دوره جشنواره كن در كشور فرانسه به نمايش درآمد.
انجلینا جولی
انیمیشن «بدجنس» روایت پست مدرن دیزنی از زیبای خفته است که قرار است آنجلینا جولی به جای زن بابای شریر و بدجنس زیبای خفته با آن لباس نوک تیزش حرف بزند.
نام تیم برتن نیز به عنوان کسی که چشمش به دنبال این پروژه بوده در خبرهای ماه ژانویه آمده بود. همچنین چند روز قبل هم نام لیندا ولورتن ( فیلمنامهنویس «آلیس در سرزمین عجایب» که بر اساس داستان لوئیس کارول فیلمنامه این فیلم را نوشته است) به عنوان فیلمنامهنویس «بدجنس» مورد تایید قرار گرفت. در فیلمنامه جدید ملکه بدجنس مرکز فیلم است و در واقع داستانی آشنا از زاویه دیدی نا آشنا روایت شود.
هنوز هیچ قراردادی امضا نشده و به نظر میرسد که امضا شدن قرارداد آنجلینا جولی به قرارداد تیم برتون منوط باشد. از سوی دیگر برتون کار بر روی پروژههایی نظیر «سایه تاریک» و «خانواده آدامز» را در آینده نزدیک در برنامه کاری خود دارد و احتمال این که او بخواهد بلافاصله کار دیگری که بر روی کاغذ کم و بیش شبیه «آلیس در سرزمین عجایب» است را شروع کند کم است.
کیت وینسلت
کیت شیلینگ از موسسه حقوقی لندن در بیانیهای جدایی کیت وینسلت و سام مندس را «کاملا دوستانه و بر اساس توافق دو طرف» دانست.
بروس ویلیس
بروس ویلیس ، بازیگر بیست و پنج میلیون دلاری سینما این روزها مرتب به دادگاه رفت و آمد میکند تا بلکه بتواند دوست دوران کودکیش را در دادگاه محکوم کند. او مدتی پیش یک شکایت رسمی از این شخص که بروس دی ماتیا نام دارد به دادگاه ارائه کرد و مدعی شد که این دوست قدیمی از اعتماد او سوء استفاده کرده و تعدادی از عکسها و فیلم های شخصی اورا دستمایه نوشتن یک کتاب قرار داده. وکیل این بازیگر میگوید: « دی ماتیا دوست دوران کودکی آقای ویلیس است و دوستی آنها تا امروز ادامه داشته ، تا جایی که طی چهار سال اخیر بین آنها مشارکت کاری هم وجود داشته و دی ماتیا دستمزدهای هنگفتی هم گرفته. اما از آنجا که آقای ویلیس تصمیم به تعویض او و استخدام شخص دیگری گرفته ، دی ماتیا هم عصبانی شده و با نوشتن یک کتاب درباره زندگی خصوصی آقای ویلیس و استفاده غیر مجاز از عکس های خانوادگی او قصد تلافی را دارد.اما ما قطعا جلوی این کار غیر قانونی را خواهیم گرفت.»
جیم کری
این جمله ایست که اخیرا سخنگوی جیم کری ، گران قیمت ترین کمدین سینما درباره احتمال ازدواج او و جنیفر مک کارتی به زبان آورد و به تمام شایعه های رنگارنگ درباره نامزدی پنهانی آنها خاتمه داد. جیم کری بازیگر بیست و پنج میلیون دلاری فیلم های بروس قدرت مطلق ، دروغگو دروغگو و ماسک از سال 1997 که از دومین همسرش ، لاری هالی جدا شد، تا کنون مجرد مانده و البته معاشرت های بی نتیجه ای با بعضی از بازیگران زن مانند رنی زلوگر داشته که به ازدواج ختم نشده. او مدت چند ماه است که با جنیفر مک کارتی ، بازیگر و مدل تبلیغاتی 34 ساله معاشرت دارد و ظاهرا بسیار به او علاقه مند شده، تا جایی که همه در انتظار شنیدن خبر ازدواج آنها بودند. اما اظهار نظر جدید سخنگوی او نشان داد که اینبار هم تصمیم او برای ازدواج جدی نیست و شاید بهتر است بگوییم که اصلا تصمیمی در کار نیست!
تام کروز و کیتی هولمز
تام کروز و نامزدش، کیتی هولمز به دعوت دیوید بکهام و همسرش، ویکتوریا برای تماشای مسابقه فوتبال میان تیم رئال مادرید و رئال سالت لیک که در سالت لیک برگزار شد، به این شهر رفته بودند که در راه بازگشت از فرودگاه با تصادف شدید ماشینی روبرو شدند که کمی جلوتر از آنها حرکت میکرد. سرنشین های ماشین ، زن و شوهر جوانی بودند که هردو دچار آسیب شدند و البته راننده مقصر اتوموبیل دیگر نیز به سرعت محل حادثه را ترک کرده و میگریزد.
این دو بازیگر به سرعت از ماشین پیاده شده و به کمک آنها میشتابند و تا آمدن پلیس برای دادن شهادت در محل میمانند. یکی از امدادگران به خبرنگاران گفت: « به ما گزارش دادند که در این منطقه تصادفی اتفاق افتاده ، ما سریع به محل آمدیم و با تام کروز و کیتی هولمز روبه رو شدیم که کنار مصدومین نشسته بودند. آنها کل حادثه را دیده و درباره آن شهادت دادند و پلیس نیز ظرف نیم ساعت، راننده فراری خاطی را دستگیر نمود.»
ریحانا
ریحانا - خواننده آمریکایی - مخفیانه با کریس براون ازدواج کرد. کریس که ماه گذشته به خاطر حمله کردن به ریحانا دستگیر شده و به بازداشت گاه رفته بود ظاهرا در آن دیدار از او خواستگاری کرده بوده .
منبع موثقی می گوید در آن دیدار اشک بار، کریس عاجزانه از او عذرخواهی کرده و ریحانا هم عذرخواهی او را پذیرفته است. ریحانا به کریس گفته : من بدون تو نمی توانم زندگی کنم.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 20 شهریور1389ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
نام کامل : آلیونه ایکان تیام (Aliaune Damala Dakha Bouga Time Puru Nacka Lu Lu Lu Badara Akon Thiam) محل تولد : سنگال سال تولد : April 30, 1973 نام همسر : Tomeka نام پدر : مور تیام (Mor Thiam) شغل پدر : پدر وی یکی از نوازندگان مهروف جاز بود محل زندگی : نیوجرسی سوابق تحصیلی : به مدت 4 سال تحصیل کرد سوابق حقوقی : ایکان 2 بار تا به حال به زندان رفته و 2 سال در زندان بوده است سبک کاری : هیپ هاپ _ار اند بی_پاپ_راک !!!!! رنگ مورد علاقه : سیاه غذای مورد علاقه : اسپاگتی بهترین لحظه یه زندگی : زمانی که به دنیا اومدم بدترین لحظه زندگی : خبر گلوله خوردنه 50Cent 50 Cent : دوستی دوست داشتنی ارزو : اجرا کردن کنسرت روی کره ماه
جالب این است که او به دلایلی مدتی را در زندان گذراند .البته او در این مدت وقت خود را صرف کار برروی ایده های خود برای در استودیوی خانگی خود آغاز کرد.موسیقی کرد . او به محض آزادی از زندان فهالیتهای موسیقی خود را با نوشتن و ضبط تراکهای
کانویکت نام کمپانی بزرگی است که ایکان در انجا فعالیت میکند در این کمپانی افرادی چون "دی جی خالد"و"ریک روس"و"ددی"و......عضو هستند و ایکان تا به حال که سال 2008 است هنوز در این کمپانی فعالیت میکند
ترجمه اهنگ
Right Now It's been so long That I haven't seen your face خیلی وقت بود که چهرت رو ندیده بودم I'm tryna be strong سعی می کن مکه قوی باشم But the strength I have is washing away ولی تمام نیرویی که د ارم داره از بین میره It wont be long خیلی طول نمیکشه Before I get you by my side که تورو بیارم پیش خودم And just hold you, tease you, squeeze you و تورو در آغوش بگیرم، سر به سرت بذارم، محکم فشارت بدم Tell you what's been on my mind و بهت بگم که چی تو سرم بوده I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم Wish we never broke up right now, na na ای کاش الان به هم نمیزدیم We need to link up right now, na na باید الان با هم باشیم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم Wish we never broke up right now, na na ای کاش الان به هم نمیزدیم We need to link up right now, na na باید الان با هم باشیم Girl I know mistakes were made between us two دختر، میدونم اشتباهاتی بین ما بوجود اومد And we show our eyes that night و اون شب به هم پریدیم Even said somethings weren't true حتی حرفایی رو زدیم که حقیقت نداشتن Why'd you go and haven't seen my girl since then چرا رفتی و دیگه دخترم رو ندیدی Why can't it be the way it was? چرا نمیشه زندگیمون اون طور که بوده بشه Cos you were my homie, lover and friend چون تو همخونه من بودی، عشق من بودی و دوست من I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم Wish we never broke up right now, na na ای کاش الان به هم نمیزدیم We need to link up right now, na na باید الان با هم باشیم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم Wish we never broke up right now, na na ای کاش الان به هم نمیزدیم We need to link up right now, na na باید الان با هم باشیم I can't lie نمیتونم دروغ بگم I miss you much دلم خیلی برات تنگ شده Watching everyday that goes by هر روز رو می بینم که داره میگذره I miss you much بیشتر دلم برات تنگ میشه Until I get you back I'm gonna try میخوام سعی کنم تا دوباره برت گردونم Yes I miss you much آره خیلی دلم برات تنگ شده You are the apple of my eye تو نور چشم منی Girl I miss you much دختر، خیلی دلم برات تنگه I miss you much خیلی دلم برات تنگه I can't lie نمیتونم دروغ بگم I miss you much دلم خیلی برات تنگ شده Watching everyday that goes by هر روز رو می بینم که داره میگذره I miss you much بیشتر دلم برات تنگ میشه Until I get you back I'm gonna try میخوام سعی کنم تا دوباره برت گردونم Yes I miss you much آره خیلی دلم برات تنگ شده You are the apple of my eye تو نور چشم منی Girl I miss you much دختر، خیلی دلم برات تنگه I miss you much خیلی دلم برات تنگه I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم Wish we never broke up right now, na na ای کاش الان به هم نمیزدیم We need to link up right now, na na باید الان با هم باشیم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم Wish we never broke up right now, na na ای کاش الان به هم نمیزدیم We need to link up right now, na na باید الان با هم باشیم I want you to fly with me میخوام با من پرواز کنی Want you to fly میخوام پرواز کنی I miss how you lie with me دلم برای دراز گشیدن پیشت تنگ شده Miss how you lie برای دراز گشیدنت Just wish you could dine with me کاش میشد یه بار دیگه با هم غدا بخوریم Wish you could dine با هم غذا بخوریم One that would grind with me یک بار دیگه با من پیچ و تاب بخوری One that would grind with me یک بار دیگه با من پیچ و تاب بخوری I want you to fly with me میخوام با من پرواز کنی Want you to fly میخوام پرواز کنی I miss how you lie with me دلم برای دراز گشیدن پیشت تنگ شده Miss how you lie برای دراز گشیدنت Just wish you could dine with me کاش میشد یه بار دیگه با هم غدا بخوریم Wish you could dine با هم غذا بخوریم One that would grind with me یک بار دیگه با من پیچ و تاب بخوری One that would grind with me یک بار دیگه با من پیچ و تاب بخوری I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم Wish we never broke up right now, na na ای کاش الان به هم نمیزدیم We need to link up right now, na na باید الان با هم باشیم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم I wanna make up right now, na na میخوام همین الان تصمیم رو بگیرم Wish we never broke up right now, na na ای کاش الان به هم نمیزدیم We need to link upright now, na na باید الان با هم باشیم __________________
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 19 شهریور1389ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
این می تواند احساس خیلی از شماها باشد: خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.
اما اگر از دوستان دخترتان سؤال کنید، مطمئناً پاسخ دیگری دریافت خواهید کرد. درست است که آنها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آنقدرها هم که شما فکر میکنید درگیر این مسائل نیستند. اگر میخواهید بدانید واقعاً به چه فکر میکنند، به مطالب زیر توجه کنید.
کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به من نداشتند، به خودشان اجازه میدادند که وقتی زن زیبایی می بینند آنها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کمتری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شیء قلمداد میکند، آزرده خاطر خواهند شد.
مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آنها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات میگذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند، اما با دوستان دختر معمولیشان چنین برخوردی ندارند.
با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آنها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی، و خدمت رسانی، از دیدگاه آنها خصوصیاتی قابل تحسین است.
به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه میبینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آنها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان و متقی، در ازدواج هم کمتر مرتکب گناه می شوند و بیشتر می توان به آنها اعتماد کرد.
خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت میکنند. آنها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آنها علاقه دارد، احساس امنیت بیشتری میکنند و تاحدودی مطمئن می شوند که با آنها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.
ازدواج را جدی بگیرید. برای خیلی از آقایون، ازدواج چیزی است که هیچوقت از آن صحبت نمی کنند. حتی اگر در خیالشان باشد که یک روز ازدواج کنند، معلوم نیست که هیچ برنامه ای برای آن داشته باشند.
یکی از دوستان من یکسال پیش ازدواج کرد. کمی بعد از ازدواجشان اتفاقی برای آنها افتاد که مجبور می شدند به فرانسه رفته و آنجا زندگی کنند. بعد از سه ماه دیدم که آماده رفتن شده اند. وقتی از او پرسیدم که چطور به این سرعت توانستند مشکلات مادیشان را حل کرده و برنامه رفتن را جور کنند، دوستم رازی را با من در میان گذاشت. او گفت که همسرش از سالها قبل از ازدواج برای زندگی خانوادگی خود در آینده پس انداز میکرده است، به همین ترتیب بوده که توانسته بود بدهی شهریه دانشگاه او و همچنین ماشین های هردوشان را بپردازد.
من واقعاً چنین دوراندیشی را تحسین می کنم. بااینکه همه ی آقایون ممکن است قادر به رسیدن به چنین اهداف مالی نباشند، اما برداشتن قدم هایی کوچک هم که به خانم ها نشان دهد خود را برای ازدواج آماده می کنند، هم خوب است.
یکی دیگر از نشانه های میل به ازدواح، آمادگی پذیرفتن مسئولیت است. خیلی از مردها می خواهند با همان آزادی و بی بند وباری که در دوران دانشگاه داشتند، تا آخر عمر زندگی کنند و از قبول مسئولیت های جدید سر باز می زنند. این آدم ها باید بدانند که خانم ها دنبال یک پسربچه نیستند، آنها دنبال مرد زندگیشان هستند، کسی که بتواند از آنها حمایت کرده و از خیلی جهات تامینشان کند.
پیشقدم شوید. وقتی از خانمی خوشتان می آید و احساس او را نسبت به خودتان نمی دانید، این شما هستید که باید پیشقدم شوید. خیلی از مردها را می شناسم که از روی غرور هیچوقت جلو نمی روند و از باب آشنایی را با زن مورد علاقه شان باز نمی کنند. خیلی دیگر از اینکه طرف مورد نظر دست رد به سینه شان بزند می ترسند و جلو نمیروند. گروه اول باید بدانند که با غرور هیچوقت به آنچه میخواهند، نمی رسند و گروه دوم هم باید به خدا توکل داشته باشند و بدانند اگر خواست خدا در آن باشد، حتماً موفق می شوند.
ریسک کنید. خیلی اوقات مردها باعث می شوند که رابطه شان بر هم بخورد چون وقتی که نوبت به تصمیم گیری می رسد، اقدامی نمی کنند. آنها باید بدانند که شجاعت و جسارت مردان برای خانم ها ارزش زیادی دارد. با طرفتان روراست باشید و حرفی که می خواهید بزنید را بدون این پا و اون پا کردن به او بگویید. رک و راست بودن همیشه مورد تحسین خانم ها بوده است.
شما آقایونی که فکر میکنید خانم ها به دنبال مرد کامل و رویایی توی قصه ها هستند، بدانید که اشتباه می کنید. شما تصور درستی از خواسته های خانم ها ندارید. آنها به دنبال مهربانی و محبت، احترام و توجه، و صداقت و ابتکار عمل هستند. آنها به دنبال آن مرد کاملی هستند که درون شما وجود دارد، پس معطل نکنید.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 19 شهریور1389ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
در تاريخ ۵ ژانويه ۱۹۶۹ پسري در Canton در ايالت Ohio ي آمريكا بدنيا آمد.كودكي سفيد و لاغر،مو هاي او رنگ سياه داردو با چشماني قهوه اي در كودكي مادر و پدر اوعلاقه ي چنداني به متولد شدن او نداشتند.دوران كودكي مرلين خيلي سخت و با بد ترين و كثيف ترين شرايط گذشت.
MARILYN MANSON از تركيب اين اسم ها اوومده : Marilyn Monroe، مانكن و هنر پيشه ي ممتاز دهه ي ۶۰ ميلادي.
در مورد سبك موسيقي اش چيز هاي متقاوتي شنيده ميشه و ديدم از hard rock تا pop.ولي بيشتر اين جمله منطقي به نظر مي رسه: Industrial Metal بود، منسون خال كوبي خيلي زياد داره كه اون هايي كه يادم ميادچشم سيب روي هر دو كتف، زنبور قاتل، درخت بد سرشت روي جمجمه (بر روي ساعد دست)، صورتي با تار عنكبوت روي سر (بر روي ساعد دست ديگر)، ديو يك چشم، صورت شيطان با زير نويس 666هستند.به فيلم هاي River's Edge, Wild at Heart, Pink Flamingos, Henry: Portrait of a Serial Killer, The Grinch, Desperate Teenage Love Dolls, Desperate Living, Blue Velvet, Twister, Willy Wonka, Rosemary's Baby
به داستان و شعر نوشتن ، خوندن، نقاشي، كلكسيون اعضاي مصنوعي پزشكي،
چيزي كه توي موسيقي اون و مصاحبه هاش بيداد ميكنه انزجار اون از مذهب هست
يه مصاحبه جالب ازش جايي خونم كه اونو مينويسم :
تمام شعرا رو خودش مي گه ولي اهنگها كار مشترك گروهشه . متن شعرهاش از ديد بعضي ها خيلي جالب و زيبا و از ديد بعضي ها كه ميگن هيچي نمي تون درگ كنند
اسم اصليش هم برايان وارنر هست
معنی چند اهنگ منسون
مردم زیبا
عیسی خصوصی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 19 شهریور1389ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
||
|
اسب
ديدن اسب در مجموع بسيار نيکو است. معبران اسلامي نوشته اند که ديدن اسب عربي در خواب نشاني است از عزت و جاه و مقام . اگر کسي ببيند که بر اسب نشسته و اسب رام او مي باشد و به سهولت فرمان مي برد نشان آن است که بيننده خواب به جاه و مقام مي رسد و به سهولت کامروا مي گردد ولي اگر اسب نا آرام و خروشنده بود به زحمت و تلاش بسيار پيروزي حاصل مي شود. در مجموع اسب کام است و مراد و مقصود. نفايش الفنون نوشته اسب ولايت و دولت است و در عين حال زن. نفايس الفنون تصريح دارد که اگر کسي در خواب بر اسب سفيد نشسته باشد پادشاهي يابد. معبران به طور عموم دم اسب را به خدمتکاران تعبير کرده اند يا کساني که از شما حرف شنوي دارند و يا فرمان مي برند. در همين زمينه ابن سيرين مي گويد اگر ديديد اسبي داريد که دم پر پشت و انبوه دارد نشان آن است که عده اي زياد از شما اطاعت و پيروي مي کنند. چنان چه ديديد اسبي در اختيار داريد که فاقد زين يراق و نمد و دهنه است گواه نقصان در پيروزي شما است. در ميان رنگ هاي اسب که مي شناسيم، اسب زرد و سمند چندان نيکو نيست چه اين که بر بيماري دلالت دارد. اسب با رنگ غير معقول نيز توفيق کاذب است. اسب سفيد شرف و عظمت است. اسب سياه امري است مخاطره آميز و کاري است دشوار که سر راه شما قرار مي گيرد.سوار بودن بر اسب نيکو است اما فرود آمدن از اسب خوب نيست مگر اين که اسب زرد باشد در اين صورت به شما نويد مي دهد که از بيماري شفا مي يابيد. درصورتي که بيمار باشيد. نوشته اند اسب سبز دين داري است و چنان چه کسي بر ماديان سبز رنگي نشسته در آينده با زني متقي و پرهيزگار و دين دار رو به رو مي شود . معبران ماديان را به زن تعبير کرده اند و کره اسب را فرزند. اجتماع اسبان نشان نزول باران است. از حاجظ نقل شده که اسب در خواب هواي نفس بيننده خواب است. چه مراد و خواست هم نوعي هواي نفس است. هر چه اسب سرکشتر باشد هواي نفس بيشتر و هر چه اسب رام تر باشد تسلط بر نفس آسان تر است و يحتمل کام جويي ممکن تر. باز مي گويد اگر ديديد اسبي ناشناخته از خانه بيرون آمد از آن خانه کسي مي ميرد.
دریا
![]() نفايس الفنون نوشته دريا در خواب پادشاه است ولي به نظر من دريا را نبايد صرفا پادشاه دانست چون در زمان هاي مختلف دارندگان قدرت نام هاي مختلف داشته اند هر صاحب قدرت و شوکتي مي تواند در خواب ما به صورت دريا ظاهر شود. گاهي اين صاحب قدرت پادشاه است و گاه رئيس اداره و يا به قول فرويد امپراطور و امپراطريس و حتي مدير کلي مقتدر که بيننده خواب از او رعب دارد و مي ترسد و يا به لطف و محبتش اميد بسته است. تمام کساني که ما نسبت به آن ها ضعف شديد داريم در خواب هاي ما به صورت پديده هاي عظيم جلوه گر مي شوند مانند دريا، آسمان، توفان، رعد و برق و يا شير و پلنگ. عقيده فرويد نيز عينا همين است حال اگر در خواب ببينيم که کنار دريا ايستاده ايم با چنين شخصيتي مجاور مي شويم و چنانچه ببينيم از آب دريا مي نوشيم متنفع مي شويم و سود مي بريم. اگر بيننده خواب ببيند که آب دريا را نوشيد به طوري که چيزي باقي نماند به قدرت و شوکت و عظمت مي رسد. اگر بيننده خواب ببيند که روي آب دريا راه مي رود در کار خطرناکي مداخله مي کند که احتمال لغزش و سقوط او مي رود ولي موفق مي شود. معبران نوشته اند در ساحل دريا بودن و منظره تلاطم دريار را مشاهده کردن نشانه اي است از بيماري فرزندان. چنانچه ببينيد که از کشتي بيرون مي آييد و به ساحل قدم مي نهيد فرزند بيمار يا عزيز ديگري که بيمار داريد شفا مي يابد. اگر خود را در دريا در حال غرق شدن ببينيد گرفتار مشکلاتي مي شويد. بودن در کشتي در درياي آرام نشان امنيت و آرامش زندگي است.
مار
![]() مار،خطر يا دشمن خانگي است. خطري که بدون اطلاع قبلي و بي آنکه انتظارش را داشته باشيد و حدس بزنيد چه مي شود و چه کسي در کمين شماست به سراغتان مي آيد و دشمني است زيبا و قشنگ و خوش نقش و نگار و دل فريب که که زير سر يا در خانه شما هست و از وجودش بي اطلاع عيد اما اين دشمن اگر فرصت بيابد نيش زهر آلود خودش را در تن شما فرو مي برد. برخي نوشته اند، مار ثروت است و دارائي نهفته و موجود که در اين مورد نيز شما از وجودش بي خبريد. اين تعبير از آنجا ريشه مي گيرد که در افسانه ها گفته اند و خوانده ايم که دفائن و خزائن گنجينه هاي نهفته در زير خاک و ويرانه هاي قصور کهن و باستاني را مارها و اژدها و افعي ها حراست و پاسداري مي کنند و چون اين باور در اعماق ذهن ما هست ديدن مار مي تواند به پول اندوخته و نهفته اشاره اي باشد که ما از وجودش بي اطلاع هستيم.گفتم که مار دشمني است زيبا و خوش نقش و نگار و دل فريب و آرام که بي صدا مي آيد و زهرش را مي ريزد و مي رود. چنين موجودي مي تواند يک زن زيبا نيز باشد. زني که در عين دولت داشتن خطرناک است و در عين خطرناک بودن دوست داشتني است. در خواب خيره نگريستن به چشم مار را ميمون ندانسته اند. چندين حيوان و جانور هستند که در خواب به چشم آنها خيره شدن خوب نيست از آن جمله است مار. اگر ديديد ماري را کشتيد بر دشمني پيروز مي شويد ولي به زودي ندامت و پشيماني به سراغ شما مي آيد.
دندان
![]() در جائي ديگر نوشته ام که دندان ها افراد خانواده ما هستند. معبران سنتي اعتقاد داشتند که دندان هاي فک بالا مردان خانواده هستند و دندان هاي فک زيرين زنان.اما نسبت دادن نرينگي و مادينگي به دندان ها درست نيست چرا که هيچ دليلي وجود ندارد که ثابت کند که دندان هاي بالا نر هستند و دندان هاي فک پائين ماده. دندان ها ازاعضا حساس بدن ما هستند و ارزش و استحکام شان در دهان معرف ارزش و استحکامي است که افراد نزد ما دارند. اين درست تر مي تواند باشد تا آن ها را نر و ماده بدانيم. به نظر من دندان هاي کرسي همسر و پدر و مادر هستند و دندان هاي جلو فرزندان. دندان هاي پيشين زينت چهره به حساب مي آيند و فرزندان نيز زيب و زينت زندگي ما محسوب مي گردند. اگر بيننده خواب ببيند که دندانش کف دست يا روي زمين افتاده دو حالت دارد: اگر دندان با خاک کثيف و آلوده نشد و مفقود نگرديده باشد يکي از خويشانش بيمار مي شود يا آسيبي به او وارد مي آيد ولي اگر در خاک آلوده و يا مفقود شده او مي ميرد. با توجه به اين که آن دندان کدام است. گفتم که دندان هاي کرسي همسر و پدر و مادر هستند و دندان هاي پيشين فرزندان و خواهران و برادران. اگر بيننده خواب ببيند که دندانش را کرم خورده و درد مي کند گرفتار دشمني شود. اگر فقط درد دندان داشت گرفتار قرض و بدهي مي شود و وامدار مي گردد. اگر بيننده خواب ببيند که دندان هايش سفيد و براق است زندگي خانوادگي رونق و جلا مي يابد و حادثه اي خوب براي او و خانواده اش اتفاق مي افتد. اگر ببيند که دندانهايش کثيف و زشت است غمي به آن ها مي رسد که جنبه خانوادگي دارد. اگر بيننده خواب ببيند که همه دندان هايش کثيف است يا حداقل عادي است يا يکي از دندان ها زياد سفيد و براق شده شخصي که دندان به او انتصاب مي يابد شاخص مي شود و ممتاز مي گردد و اگر دندان کرسي شما درد مي کرد و متورم و آماسيده شده بود با همسرتان اختلاف پيدا مي کنيد و اگر آن را کشيديد و به دست خود يا پزشک بيرون آورديد از همسرتان جدا مي شويد. براي زن نيز همين تعبير هست يعني اگر دندان کرسي خود را بکشد از شوهرش جدا مي شود.
مرده
![]() مرده دوست و مهمان است و يدنش علتي براي ترس و وحشت در خواب نيست . اگر در خواب مرده اي را ببينيد دوستي را ملاقات مي کنيد يا مهماني براي شما مي رسد. اگر مرده را در لباس خوب و چهره بشاش ببينيد هم براي بيننده خواب خوب است و هم نشان آن است که روح مرده در آرامش به سر مي برد. اگر مرده در لباس ژنده و پاره و چهره اش عبوس و گرفته باشد خواب ما مي گويد غم و ناراحتي برايمان پيش خواهد آمد و گرفتار سختي و تنگي مي شويم. اگر مرده در اين حالت چيزي به شما بدهد خوب است ولي اگر چيزي از شما بگيرد و ببرد خوب نيست. اگر مرده شما را دعوت کند و شما همراه او برويد خوب نيست. وقتي که يک زنده را مرده ببينيم و آن زنده آشنا باشد نشان طول عمر و سلامت او است. اگر در خواب ببينيد کسي که مرده آمد و کنار شما نشست خوب است ولي اگر مرده شما را دعوت کرد و نزد خود نشاند خوب نيست و اگر دست بر گردن شما افکند بدتر است. اگر کسي در خواب ببيند لباس خود را به مرده مي دهد خوب نيست و نشان آن است که سلامتش به خطر مي افتد و زيان مي بينيد و به آبرويش لطمه وارد مي آيد. اگر بر عکس ببينيد از مرده لباس مي گيريد خوب است چرا که حرمت و عزت و احترام و آبرو به دست مي آوريد.
موش
![]() همان طور که قبلا نيز نوشتم موش دزد است و يک دزد خانگي است و معبران آن را به زني دزد و خائن و زيانکار و غير قابل اعتماد تشبيه کرده اند. ابن سيرين نوشته موش زني به ظاهر مستوره اما در باطن مفسده. اگر بيننده خواب موشي ببيند با چنين زني سر و کار پيدا مي کند و اگر اين موش در خانه خودش باشد نوشته اند زني با اين پليديها در خانه اش هست يا حضور پيدا خواهد کرد. اگر سوراخ موشي ببينيد مالي از شما برده مي شود که مي دانيد چه کسي برده ولي نمي توانيد ثابت کنيد که او ربوده و سارق مال شما يک زن خائن است. اگر موش در اتاق شما باشد زني دزد اهل خانه شماست که نبايد به او اعتماد داشته باشيد. اگر در خواب موشي از پاچه شلوار شما افتاد و گريخت و رفت زني فاسد و فاجر را از خود مي رانيد و دور مي کنيد.
برف
سگ
![]() سگ اگر آشنا باشد حمايتگر و دوست است و چنان چه نا آشنا و بيگانه باشد خطرناک و مزاحم. در خواب نيز عينا همين حالت پيش مي آيد.چنانچه در روياي خود سگي ديديد که مطيع و رام است و به دنبالتان مي آيد و سخن و اشارات شما را مي فهمد امنيت داريد و خواب شما خبر مي دهد که آسيب نمي بينيد و دوستي از شما حمايت مي کند و اگر دوست نزديکي داريد مي توانيد به او اعتماد کلي داشته باشيد زيرا سگ آشنا و مطيع و آرام دوست تعبير مي شود. چنان چه در خواب سگي ببينيد که بيگانه است و او را نديده ايد و نمي شناسيد بايد نگران اطرافيان خويش باشيد چرا که احتمالا نسبت به شما حسن نيت ندارند. اگر سگ بيگانه بود و به شما حمله کرد خواب شما مي گويد دشمني پست و دون و آزار رساننده در کمين شما است که لازم است از او حريم بگريزيدو دور بمانيد. صداي سگ بدگوئي و سياست و فحش و ناسزا است و چنان چه در خواب صداي سگي را بشنويد ولي سگ را نبينيد نشان آن است که از شما بد مي گويند، غيبت مي کنند و توطئه ترتيب مي دهند. سگ اگر آشنا و رام باشد و بانگ و صدا راه بيندازد فحش و ناسزا است و خواب شما مي گويد با يک نفر برخوردي نا مطلوب خواهيد داشت که او نسبت به شما سخنان زشت مي گويد و دشنام مي دهد. ابن سيرين نوشته سگ ماده زني دون همت و پست است ولي تشخيص نر و مادگي سگ در خواب امکان ندارد مگر اين که ذهن ما آن را گواهي دهد يا سگ، توله همراه داشته باشد. به هر حال اگر سگي ماده در خواب به شما حمله کرد بايد خود را از خطر زني فرومايه حفظ کنيد که او زني است آزار رساننده و خطرناک. حمله سگ در خواب ميمون نيست ولي بيشتر اهميت آن منوط است به مهابت سگ. سگ اگر بزرگ و درنده و موحش باشد دشمني است قوي پنجه و بسيار خطرناک ولي اگر سگ ضعيف و کوچک باشد دشمني است ناتوان که قادر نيست آزار برساند مثل سگ هاي زينتي و کوچک که عده اي در خانه ها نگه مي دارند. ديدن اين نوع سگ در خواب خطري را خبر نمي دهد. اگر در خواب ببينيد سگي را به ريسمان و زنجير بسته ايد و همراه مي بريد با کسي دوستي و موانست مي کنيد که در شان شما نيست. به ريسمان بستن و قلاده انداختن سگ نشان چيرگي بر دشمن نيست بل که تحصيل الفت است با شخصي دون و فرومايه و کثيف و چنان چه آن سگ ماده باشد خواب شما مي گويد زني پليد در مسير شما قرار مي گيرد که بر او رغبت پيدا مي کنيد. اگر در خواب ببينيد که به سگ غذا مي دهيد از غم و غصه فراغت حاصل مي کنيد و اگر سگ طعمه اي را از دست شما قاپيد و ربود و خورد زيان مالي متوجه شما مي شود و روي کيد و فريب مالي را از شما مي ربايد و چنان چه آن سگ ماده باشد زني شما را گول مي زند و پولي را از چنگتان به در مي برد. اگر در خواب ببينيد که سگي در خانه خود داريد ( به شرطي که در بيداري سگ نداشته باشيد) کسي در خانه شما هست که صداقت ندارد و باز هم اگر آن سگ ماده باشد و بدانيد که سگ ماده را نگهداري مي کنيد زني از نزديکانتان به شما راست نمي گويد و همين زن اگر مهلت و فرصت بيابد خيانت هم مي کند. اگر در خواب ببينيد که سگي از شما ترسيد و گريخت کسي را که دوست نداريد از خويشتن مي رانيد ولي ممکن است آن شخص هر کس هست شما را دوست داشته باشد زيرا وفاداري سگ مشهور است. اگر سگي را در خواب از خود رانديد و آن سگ به ضعف و زبوني نزد شما بازگشت نيکو است چون خواب شما مي گويد در امري اشتباه مي کنيد ولي سود شما در آن است که خلاف ميل خود رفتار کنيد. در اين حالت ضعفي که سگ در خواب شما نشان مي دهد مبشر پيروزي است در بيداري. اگر ديديد سگ هاي زيادي گرد شما را گرفته اند در جمعي وارد مي شويد که بين آن ها بيگانه هستيد. آن ها شما را نمي پزيرند و با بد بيني به شما نگاه مي کنند شما هم از ايشان بيمناک هستيد و اعتماد نداريد. به هر حال روابط مطلوبي نخواهيد داشت. اما اگر در چنين حالتي سگ ها به شما حمله کنند به هيچ وجه خوب نيست. سگ شکاري دوستي است پست که خدمت مي کند و دنائت خود را نمي تواند پنهان نگه دارد و از بين ببرد. اگر در خواب ببينيد که سگي براي شما چيزي به دهان گرفت و آورد خوب است چون سودي عايدتان مي شود. معبران غربي در مورد سگ تعابير ديگري دارند که کلا با تعابير معبران اسلامي و شرقي متفاوتند. اين تفاوت از آن جا ناشي مي شود که برداشت، نسبت به سگ با روابطي که آن ها با سگ دارند، فرق مي کند. اين را در مقدمه نيز نوشتم که برداشت ما نسبت به اشخاص و حيوانات و اشيا در تعابير اثر مي گذارد. غربي ها سگ را بهترين دوست انسان مي دانند لذا در خواب نامه هاي غربي سگ دوست صميمي و حامي قدرتمند و وفادار معرفي شده در حالتي که ما سگ را از حيوانات نجس و پليد و آلوده مي دانيم . آن ها دهان سگ را مي بوسند در حالي که ما دهان سگ را کثيف مي شناسيم و چنان چه سگ به ظرفي دهان بزند هفت بار آن را با خاک م
حامله
![]() ديدن زن حامله در خواب رو به روئي با گناه و بار غم است. اگر در خواب ببينيد که همسرتان حامله شده است تکليفي شاق و سنگين بر شما محول مي گردد که انجامش دشوار و قبولش نامطلوب است که دوست نداريد آن کار را انجام بدهيد و اگر هم به اجبار و تکليف بخواهيد بسيار سخت و توان فرساست. اگر احيانا در خواب احساس کنيد که خودتان حامله شده ايد غمي براي شما مي رسد که به اندازه حمل جنين طول مي کشد البته اين تعبير براي زنان است. اگر در کوچه ببينيد که زن حامله اي مي گذرد خبر ناخوشايندي به شما مي رسد. |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
|||
|
|
|
|
|
در روز بارانی چتر الگوی فداکاری است. پس چتری باش برای کسی که دوستش داری در روز بارانی.
وقتی که خدا هست هیچ دلیلی برای نا امیدی نیست .
بهار قشنگ است ولی باید یادم باشد که پاییز و زمستان هم هستند .
برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفینشان نباشیم .
اگر به افراد شاد نزدیک شوید شاد بودن را یاد می گیرید .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
برای پخت و پز در منزل به جای ارد سفید از ارد سبوس دار استفاده کنید .
بهترین روغن برای سرخ کردن مواد غذایی روغن افتابگردان است .
سعی کنید با فعالیت های فیزیکی به وزن ایده ال خود برسید تا با رژیم .
موز به ایجاد ارامش در بدن و کاهش فشار خون کمک می کند .
نارنگی برای کسانی که می خواهند وزن خود را کاهش دهند مفید است .
نوزادانی که زودتر از موعد به دنیا می ایند در دو سالگی به وزن کودکان همسن خود میرسند .
پکتین موجود در سیب میزان میکروب های مفید در دستگاه گوارش را افزایش میدهد .
سس های مختلف و اجیل و تنقلات وچیپس و حتی پنیر می تواند باعث بروز جوش شوند .
همیشه از غذاهایی استفاده کنید که ماده تشکیل دهنده انها سبزی یا میوه باشد .
کمتر ترکیبی یافت می شود که بتواند مانند اب این همه اثر مثبت روی پوست بگذارد .
مصرف بیش از حد شیرینی جات روند پیری پوست را تشدید می کند . اصلی ترین علت بروز سرطان ریه تماس با دود سیگار است .
انجیر خشک بهترین ماده انرژی زا برای ورزشکاران است .
برای رفع چاقی به جای نان گندم از نان جو استفاده کنید .
ماسک خیار برای لطافت پوست بسیار مفید است .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|||||||||
|
جن شايد به جرات بتوان بحث در وادي موجودات ماوراءالطبيعه را به قدمت تاريخ بشري دانست،چه در ميان عوام وچه در ميان روشنفكران،دانش پژوهان و محققين هر عصر.از اين رو بعد از گذشت قرن ها اين بحث هنوز هم به همان تازگي دنبال شده و چنانچه وقتي نوشته ای،گفتگويي،داستاني ويا حتي فيلمي در مورد آنها تهيه مي شود از استقبال عموم برخوردار مي گردد،چرا كه بشر هميشه تشنه برداشتن حجاب از مستورهاي پيرامون خويش است،تا بتواند حس غريزي كنجكاوي خود را نسبت به اين موجودات به طريقي تسكين بخشد.شايد يك وجه اشتراك را بتوان در ميان عوام و روشنفكران و دانشمندان يافت وآن شك و ترديد نسبت به واقعيت وجودي آنان است؛چراكه حتي سير تكاملي علم در قاره اروپا و آمريكا هم نتوانسته آن را از محالات بداند و علي رغم همه پيشرفت هاي علوم بشري هيچ راه حل علمي براي پي بردن به چگونگي اين موجودات عنوان نشده و همه چيز مانند ازل در شك و ترديد است؛اما در جهان بيني اسلامي همه چيز زيبا و بجا آفريده شده است،حتي موجود ماوراء الطبيعه اي با نام «جن»،موجودي كه حتي برخي از مسلمانان،روشنفكران و دانش پژوهان در زمينه ديني يا به ديده شك و ترديد در آن نگريسته،ويا سكوت كرده اند
جن چيست؟
از آنجا كه هر موجودی برای ادامه حيات خود احتياج به تغذيه و خوراك دارد جنيان نيز به طور قطع از چيزهايی تغذيه می كنند. چنان كه «ابن بابويه» نقل كرده است: «گروهی از طايفه جن خدمت پيامبر اكرم (ص) شرفياب شدند و عرض كردند:
جن از دیدگاه مذاهب
شکلی خیالی از مهر یا نگین سلیمان که در داستانها به وی نیرویی برای تسلط بر جنیان میبخشید. اسلامپارهای از باورهای مسلمانان پیرامون جن از قرآن سرچشمه میگیرد. در قرآن جن موجودی توصیف شده که «از آتش (نار) آفریده» شده است.† جن دارای دو جنس نر و ماده† و دارای علم و ادراک معرفی شدهاست.† همچنین به آنان ویژگیهای اخلاقی داده شده† و مواردی از تماس آنها با انسان را متصور شدهاست.† به روایت قرآن جن «از پیش از آفرینش انسان» بر روی زمین میزیستهاست.† در کل جن بیست و دو مرتبه در قرآن تکرار شده و دارای سورهای به همین نام است. هم چنین بنا بر گفته قرآن شیطان رجیم یا همان ابلیس از جنس جن است. در سوره نمل (مورچه) در کتاب قرآن در آیه ۱۷ به این مورد اشاره شدهاست که سلیمان نبی بر سپاهیانی از جن تسلط و آنها را در خدمت خود داشته است. † نیز در آیه ۳۹ از سوره نمل به توانایی خارق العادهٔ این موجودات اشاره میشود. † آنگونه که در بخشی از کتاب «در محضر استاد» که به پرسش و پاسخهایی با آقای علامه طباطبایی(شیعه)میپردازد، به نقل از او، عمر این موجودات بسیار بیشتر از عمر انسانها بوده و جمعیتشان نیز از جمعیت انسانها بیشتر است. در همین کتاب اشاره شده است که سپاهی از جنها به رهبری زعفر در واقعه کربلا به کمک امام حسین آمد ولی امام کمک او را نپذیرفت . او نوشته است: یکی از جنگهای امام علی علیه السّلام با جن (نصیبین) بود. همچنین در تفسیر المیزان درباره پناهنده شدن مردم به جن، نوشته: «مراد از پناه بردن انس به جن بطوری که گفتهاند این است که در عرب رسم بوده وقتی در مسافرت در شب، به بیابانی برمیخوردند از شر جانوران و سفیهان جنی به عزیز آن بیابان که سرپرست جنیان است پناه میبردند و میگفتند: من پناه می برم به عزیز این وادی،از شر سفهاء قومش» به گفته علامه طباطبایی: « تقسیم آیه مبارکه بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ در مربعات به حروف ابجد، برای رفع جنیان و افراد مبتلا به جن مفید است». ابن خرم در کتاب الفصل مینویسد: «طایفه جن امتی هستند دارای عقل، فکر و قدرت تمیز که به ایشان از طرف خدا وعده و وعید نازل شده و آنها نیز پذیرفتهاند. آمیزش میکنند اولادی از آنها بوجود میآید و مرگ نیز آنها را در بر میگیرد و چون جسمشان زود فنا میشود احتیاج به قبرستان ندارند و تمامی مسلمانان نیز بر این امر توافق و اجماع دارند جنیان دارای اجسام لطیف، شفاف و هوائی هستند یعنی زندگی در هوا و زمین برای آنها امکان دارد زیرا عنصر آنها از آتش است. همچنانکه عنصر انسانها از خاک است» صدر المتالهین شیرازی معروف به ملاصدرا مینویسد: «جن را وجودی در این جهان حس و وجودی در جهان غیب و تمثیل (عالم مثال) است، اما وجودشان در این جهان هیچ جسمی که آن را نوعی از لطافت و اعتدال باشد نیست، جز آن که روحی در خور آن و نفسی که از مبدا فعال بر آن اضافه شده است میباشد آنان بدنهای لطیفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذیرای جدائی و گرد آمدن است، چون جدا گشت، قوامش نازک و حجمش لطیف گشته و از دیگرن پنهان میگردد» در آیه ۱۳۰ سوره انعام، آمده: «یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم» یعنی: «ای گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از بین شما برای شما نیامدند؟» که ظاهرا و بنا به نظر بسیاری از معتقدان به دین اسلام، آیه مذکور نشان دهنده این است که جنها پیامبرانی از جنس خودشان هم داشتهاند.
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||||||||||
|
|
|
|
يک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقۀ چاهی در انتهای خود به قلب زمین می رسد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانۀ عطر ستاره های کریم سرشار می کند. و می شود از آنجا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد یک پنجره برای من کافیست. من از دیار عروسک ها می آیم از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق در کوچه های خاکی معصومیت از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا در پشت میزهای مدرسۀ مسلول از لحظه ای که بچه ها توانستند بر روی تخته حرف «سنگ» را بنویسند و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند. من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند. وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند. وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا با دستمال تیرۀ قانون می بستند و از شقیقه های مضطرب آرزوی من فواره های خون به بیرون می پاشید وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم، باید. باید. باید. دیوانه وار دوست بدارم. یک پنجره برای من کافی است. یک پنجره به لحظۀ آگاهی و نگاه و سکوت اکنون نهال گردو آن قدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش معنی کند از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را آیا زمین که زیر پای تو می لرزد تنهاتر از تو نیست؟ پیغمبران، رسالت ویرانی را با خود به قرن ما آوردند این انفجارهای پیاپی، و ابرهای مسموم، آیا طنین آیه های مقدس هستند؟ ای دوست، ای برادر، ای همخون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گل ها را بنویس. همیشه خواب ها از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند من شبدر چهار پری را می بویم که روی گور مفاهیم کهنه روئیده است آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی من بود؟ آیا من دوباره از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت تا به خدای خوب، که در پشت بام خانه قدم می زند سلام بگویم؟ حس می کنم که وقت گذشته است حس می کنم که «لحظه» سهم من از برگ های تاریخ است حس می کنم که میز فاصلۀ کاذبی است در میان گیسوان من و دست های این غریبۀ غمگین حرف به من بزن آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟ حرفی به من بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم.
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است.
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت ای دختر بهار حسد می برم به تو عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش خندید باغبان که سرانجام شد بهار خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
آن روزها رفتند
آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچک ها به یکدیگر آن بام های بادبادک های بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها آن روزها رفتند آن روزهایی کز شکاف پلک های من آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید چشمم به روی هر چه می لغزید آن را چو شیر تازه می نوشید گویی میان مردمک هایم خرگوش نا آرام شادی بود هر صبحدم با آفتاب پیر به دشت های نا شناس جستجو می رفت شب ها به جنگل های تاریکی فرو می رفت آن روزها رفتند آن روزهای برفی خاموش کز پشت شیشه ، در اتاق گرم ، هر دم به بیرون خیره می گشتم پاکیزه برف من ، چو کرکی نرم ، آرام می بارید بر نردبام کهنه ی چوبی بر رشته ی سست طناب رخت بر گیسوان کاج های پیر و فکر می کردم به فردا ، آه فردا ـ حجم سفید لیز. با خش و خش چادر مادربزرگ آغاز می شد و با ظهور سایه مغشوش او ، در چارچوب در ـ که ناگهان خود را رها می کرد در احساس سرد نور ـ و طرح سرگردان پرواز کبوترها در جام های رنگی شیشه فردا … گرمای کرسی خواب آور بود من تند و بی پروا دور از نگاه مادرم خط های باطل را از مشق های کهنه خود پاک می کردم چون برف می خوابید در باغچه می گشتم افسرده در پای گلدان های خشک یاس گنجشک های مرده ام را خاک می کردم آن روزها رفتند آن روزهای جذبه و حیرت آن روزهای خواب و بیداری آن روز ها هر سایه رازی داشت هر جعبه ی سربسته گنجی را نهان می کرد هر گوشه ی صندوقخانه ، در سکوت ظهر ، گویی جهانی بود هر کسی ز تاریکی نمی ترسید در چشم هایم قهرمانی بود آن روزها رفتند آن روزهای عید آن انتظار آفتاب و گل آن رعشه های عطر در اجتماع ساکت و محجوب نرگس های صحرایی که شهر را در آخرین صبح زمستانی دیدار می کردند آوازهای دوره گردان در خیابان دراز لکه های سبز بازار در بوهای سرگردان شناور بود در بوی تند قهوه و ماهی بازار در زیر قدم ها پهن می شد ، کش می آمد ، با تمام لحظه های راه می آمیخت و چرخ می زد ، در ته چشم عروسک ها بازار مادر بود که می رفت با سرعت به سوی حجم های رنگی سیال و باز می آمد با بسته های هدیه با زنبیل های پر بازار باران بود که می ریخت ، که می ریخت ، که می ریخت آن روزها رفتند آن روزهای خیرگی در رازهای جسم آن روزهای آشنایی های محتاطانه ، با زیبایی رگ های آبی رنگ دستی که با یک گل از پشت دیواری صدا می زد یک دست دیگر را و لکه های کوچک جوهر ، بر این دست مشوش ، مضطرب ، ترسان و عشق ، که در سلامی شرم آگین خویشتن را بازگو می کرد در ظهر های گرم دود آلود ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم ما با زبان ساده ی گل های قاصد آشنا بودیم ما قلب هامان را به باغ مهربانی های معصومانه می بردیم و به درختان قرض می دادیم و توپ ، با پیغام های بوسه در دستان ما می گشت و عشق بود ، آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی ناگاه محصورمان می کرد و جذبمان می کرد ، در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم های دزدانه آن روزها رفتند آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند از تابش خورشید ، پوسیدند و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها در ازدحام پر هیاهوی خیابان های بی برگشت و دختری که گونه هایش را با برگ های شمعدان آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچک ها به یکدیگر آن بام های بادبادک های بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها آن روزها رفتند آن روزهایی کز شکاف پلک های من آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید چشمم به روی هر چه می لغزید آن را چو شیر تازه می نوشید گویی میان مردمک هایم خرگوش نا آرام شادی بود هر صبحدم با آفتاب پیر به دشت های نا شناس جستجو می رفت شب ها به جنگل های تاریکی فرو می رفت آن روزها رفتند آن روزهای برفی خاموش کز پشت شیشه ، در اتاق گرم ، هر دم به بیرون خیره می گشتم پاکیزه برف من ، چو کرکی نرم ، آرام می بارید بر نردبام کهنه ی چوبی بر رشته ی سست طناب رخت بر گیسوان کاج های پیر و فکر می کردم به فردا ، آه فردا ـ حجم سفید لیز. با خش و خش چادر مادربزرگ آغاز می شد و با ظهور سایه مغشوش او ، در چارچوب در ـ که ناگهان خود را رها می کرد در احساس سرد نور ـ و طرح سرگردان پرواز کبوترها در جام های رنگی شیشه فردا … گرمای کرسی خواب آور بود من تند و بی پروا دور از نگاه مادرم خط های باطل را از مشق های کهنه خود پاک می کردم چون برف می خوابید در باغچه می گشتم افسرده در پای گلدان های خشک یاس گنجشک های مرده ام را خاک می کردم آن روزها رفتند آن روزهای جذبه و حیرت آن روزهای خواب و بیداری آن روز ها هر سایه رازی داشت هر جعبه ی سربسته گنجی را نهان می کرد هر گوشه ی صندوقخانه ، در سکوت ظهر ، گویی جهانی بود هر کسی ز تاریکی نمی ترسید در چشم هایم قهرمانی بود آن روزها رفتند آن روزهای عید آن انتظار آفتاب و گل آن رعشه های عطر در اجتماع ساکت و محجوب نرگس های صحرایی که شهر را در آخرین صبح زمستانی دیدار می کردند آوازهای دوره گردان در خیابان دراز لکه های سبز بازار در بوهای سرگردان شناور بود در بوی تند قهوه و ماهی بازار در زیر قدم ها پهن می شد ، کش می آمد ، با تمام لحظه های راه می آمیخت و چرخ می زد ، در ته چشم عروسک ها بازار مادر بود که می رفت با سرعت به سوی حجم های رنگی سیال و باز می آمد با بسته های هدیه با زنبیل های پر بازار باران بود که می ریخت ، که می ریخت ، که می ریخت آن روزها رفتند آن روزهای خیرگی در رازهای جسم آن روزهای آشنایی های محتاطانه ، با زیبایی رگ های آبی رنگ دستی که با یک گل از پشت دیواری صدا می زد یک دست دیگر را و لکه های کوچک جوهر ، بر این دست مشوش ، مضطرب ، ترسان و عشق ، که در سلامی شرم آگین خویشتن را بازگو می کرد در ظهر های گرم دود آلود ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم ما با زبان ساده ی گل های قاصد آشنا بودیم ما قلب هامان را به باغ مهربانی های معصومانه می بردیم و به درختان قرض می دادیم و توپ ، با پیغام های بوسه در دستان ما می گشت و عشق بود ، آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی ناگاه محصورمان می کرد و جذبمان می کرد ، در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم های دزدانه آن روزها رفتند آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند از تابش خورشید ، پوسیدند و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها در ازدحام پر هیاهوی خیابان های بی برگشت و دختری که گونه هایش را با برگ های شمعدانی رنگ می زد ، آه اکنون زنی تنهاست اکنون زنی تنهاست ی رنگ می زد ، آه اکنون زنی تنهاست اکنون زنی تنهاست
روی خاک هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره درسراب آسمان شوم یا چو روح برگزیدگان همنشین خامش فرشتگان شوم هرگز از زمین جدا نبوده ام با ستاره آشنا نبوده ام روی خاک ایستاده ام با تنم که مثل ساقه ی گیاه باد و آفتاب و آب را می مکد که زندگی کند بارور ز میل بارور ز درد روی خاک ایستاده ام تا ستاره ها ستایشم کنند تا نسیم ها نوازشم کنند از دریچه ام نگاه می کنم جز طنین یک ترانه نیستم جاودانه نیستم جز طنین یک ترانه جستجو نمی کنم در فغان لذتی که پاکتر از سکوت ساده ی غمیست آشیانه جستجو نمی کنم در تنی که شبنمیست روی زنبق تنم بر جدار کلبه ام که زندگیست با خط سیاه عشق یادگارها کشیده اند مردمان رهگذر: قلب تیر خورده شمع واژگون نقطه های ساکت پریده رنگ بر حروف در هم جنون هر لبی که بر لبم رسید یک ستاره نطفه بست در شبم که می نشست روی رود یادگارها پس چرا ستاره آرزو کنم ؟ این ترانه منست ـ دلپذیر دلنشین پیش از این نبوده بیش از این
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
متولد 1359
شاهرخ استخری جوان بسیار مستعد که به تازگی وارد عرصه ی هنر و بازیگری شده و به گفته ی خودش الف بای بازیگری رو خیلی خوب و نزد اساتید بزرگی اموخته..........جوانی با انگیزه دوست داشتنی و مودب که از گفت و گو با او بسیار لذت بردیم..............
بخوانیم مصاحبه با شاهرخ استخری محمد امیر (مثل هیچکس)..............
از یک رزومه شروع کنیم:
-اولین کارم در عرصه ی بازیگری یک نقش کوچکی بود در تئاتر اسب های اقای محمد رحمانیان که سال 81-82 بازی کردم بعد یک دوره ی بازیگری هم دیدم زیر نظر خانم نصیرپور و اقای پیام دهکردی و اقای هدایت هاشمی که هم در دوره ی مقدماتی و هم در دوره ی پیشرفته شرکت کردم و 5 تا کار کوتاه هم بازی کردم که بعضی هاشون برای جشنواره ها بود و زیاد هم مهم نبودند ولی اولین کار بلند تصویری م هم تلخون بود که نقش اصلی رو بازی میکردیم با سیاوش خیرابی و مجید سالم که دوست دارم اسمش رو ببرم و امیدوارم موفق تر بشه و بعد از اون هم خود اقای امینی من رو به اقای مقدم برای فیلم پریدخت معرفی کردند
رشته ی تحصیلی ت چیه؟
-مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها و سیستم ورودی 78
مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها وسیستم چه ربطی داره به بازیگری؟
-هیچ ربطی نداره......تقریبا" سال اخر دانشگاه بودم که کار تئاتر اسب ها رو بازی کردم
از قبل علاقه داشتی؟
-از بچگی ولی یادمه روم نمیشد بروم جلوی دوربین
اقای امینی چی توی شما دیدند که برای اولین حضورتون یکی از نقشهای اصلی رو بهتون پیشنهاد دادند؟
-اقای امینی یک شخصیه که واقعا" دغدغه ی معرفی بازیگر داره من میتوانم یک لیست بلند بالا از بازیگر تا عوامل پشت صحنه نام ببرم که اقای امینی برای اولین بار معرفی شون کرده
اولین جرقه برای بازیگر کی در ذهنتون زده شد؟
-به دلیل حساسیت خانواده ام به تحصیل سال اخر بود که چند اموزشگاه رفتم برای ثبت نام بازیگری و حداقل کاری که میتونستم انجام بدهم این بود که یک دوره ی اموزشی ببینم و اینکه با یک سری جوون در یک موسسه باشی و بین اون همه جوون مستعد بازی کنی و با اونها تمرین میکنی
چرا از بین اون همه جوون شاهرخ استخری شد؟
-خیلی ها هم شدند ولی خیلی هایی که نشدند امیدوارم بشوند چون ما دیدیم که چه استعدادهایی دارند ولی خودم واقعا" نمیدونم شاید خدا خواسته من تو این زمان وارد این عرصه بشوم نه شش سال قبل و چقدر خوب
اگه پدرتون به درس خواندنتون علاقه داشت چرا نرفتید دنبال تحصیلات رشته ی هنر؟
-اتفاقا" رفتم برای فوق لیسانس رشته ی هنر رو امتحان دادم ولی رتبه ام شد 400 و نتونستم چون نخواندم.............
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
عید فطر در قرآن کریم
عید چیست؟ عید در لغت از ماده عود به معنی بازگشت است، و لذا به روزهایی که مشکلات از قوم و جمعیتی بر طرف میشود و بازگشت به پیروزیها و راحتیهای نخستین میکند عید گفته میشود، و در اعیاد اسلامی به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه حج، صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان باز میگردد و آلودگیها که بر خلاف فطرت است، از میان میرود، عید گفته شده است. (۱) ۱- آیه ۱۸۵ سوره مبارکه بقره: در این آیه خداوند متعال ضمن معرفی ماه مبارک رمضان و نزول قرآن در آن به برخی از احکام مربوط به این ماه شریف اشاره کرده و میفرماید: هر یک از شما که هلال ماه رمضان را مشاهده کرد باید روزه بگیرد و کسی که در حال سفر و یا مریض بود و ماه رمضان را درک کرد در روزهای دیگر باید، روزه فوت شده را جبران کند. در ادامه میفرماید: خداوند این احکام را به خاطر راحتی شما و نه به خاطر به سختی افتادنتان تشریع نموده است و این که عدد را تکمیل کنید و خدا را به خاطر هدایت بزرگ بدارید. ۲- آیات ۱۴ و ۱۵ سوره مبارکه که اعلی: در آیات مورد بحث به نجات اهل ایمان و عوامل این نجات اشاره میکند، نخست میفرماید: مسلماً رستگار میشود کسی که خود را تزکیه کند (قد افلح من تزکی) و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذکر اسم ربه فصلی) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
Death song
ما روی گلوله ای هستیم
و ما مستقیم به سوی خدا نشانه رفته ایم
او هم می خواهد که تمامش کند ما قرصی خوردیم ، چهره ای ساختیم ، بلیطهایمان را خریدیم و ما امیدواریم که بهشت حقیقت داشته باشد من دیروز در تلویزیون پلیسی را دیدم که کشیشی را میزد آنها هم می دانستند که قهرمان ما را کشتند ما سرود مرگ را می خوانیم چون ما هیچ آینده ای نداریم و ما فقط می خواهیم مثل تو باشیم ما شمعی را روی زمین روشن کردیم و آنرا تبدیل به جهنم کردیم و اینطور وانمود کردیم که در بهشت هستیم ما دعاهایمان را روی یک بمب نوشتیم و بوسه ای بر رویش زدیم و به خدا فرستادیم ما دنیا بودیم اما هیچ آینده ای نداریم و ما فقط می خواهیم مثل تو باشیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط مهنوش
|
|
||
|
|
|
|
|
از تو که حرف میزنم به یاد تو هر چی میگم ترانه میشه باغ بی برگی ما گل میکنه دریایی از جوانه میشه همه ی دریچه ها رو به سپیده شعر آفتابی میخونن بی هراس گزمه های شهر جادو شبا مهتابی میخونن ای همه بودنم از تو همه ی گفتنم از تو وقتی حرف میزنم از تو جون میگیره تنم از تو تو که عشق لایزالی جاری آب زلالی آفریننده ی ممکن از نهایت محالی از تو که حرف میزنم به یاد تو هر چی میگم ترانه میشه باغ بی برگی ما گل میکنه دریایی از جوانه میشه کلمات گمشده توی کتابا دوباره معنا میگیرن موجای غریب و دور از هم و تنها لهجه ی دریا میگیرن تو بگو تا که بجوشم روح خود را نفروشم آبیِ آینه ها را از تو لاجرعه بنوشم ای همیشه رو به رویم تو بگو تا که بگویم بشکن از معجزه ی عشق قفل سنگین گلویم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط مهنوش
|
|
||